روزها و سوزها
در حال هوای خودم می نویسم ... و اما دوستانی که لطف دارند مطالب من رو در وبلاگ یا سایت یا ...متعلق به خودشون می گذارند لطفا به من هم اطلاع بدهند یا رسم ذکر کردن منبع رو از یاد نبرند ....ممنونم
باز مرد گلفروش پای گلها را برید مشتری در روح خود جیغ آنها را شنید چند لحظه خیره ماند روی آن گلهای لال گلفروش اما هنوز گرم کار و بی خیال توی قلب سبز گل کرد یک سیم بلند از سر انگشتان او چند برگی نیز کند باز هم ول کن نبود زرورق روبان و چسب گل در اشک و التماس او به فکر کار و کسب دسته گل آماده شد حیف با شکلی قناس باز نعش چند گل شد عوض با اسکناس ناصر کشاورز
نوشته شده در شنبه ۱٥ دی ۱۳۸٦ساعت
۸:٠٧ ب.ظ توسط لیلی نظرات () |
| Design By : Night Melody |
